سکوت

تعرفه تبلیغات در سایت
بسم الله الرحمن الرحیم

الان چند شبه همه حس غمی توی وجودشون نهفته شده

من ابجی داداش....شاید چون چراغی نیست خونه رو روشن کنه

من اصلا پایین هم نرفتم توی این دو روز

حس غریبی دارم

تازه دیروز نزدیک بود یه شیشبه به طول بیش از ۱۰۵ متر و عرض ۶۰ بر سر من بیافتد...شاید دار فانی را گفته بودم اکر ابجی شیشه را با سرعت نگرفت

مکانیسم دفاعی بدنم  موجب گردن درد بدی شد

شب روی پشت بوم جای همیشگی من  جایی که فریادهام و میبرم....شیشه اب هم شکست به طرز عجیبی

امروز بیملرستان قلبم شکست....

کلا در هدف شکسته شدن قرار گرفته بودم این روز را

نمیدونم چرا ایتقدر غم گینم

حس اعتماد ندارم...اما حس میکنم تمام منبع لبخند شادی و امیدم از بین رفته....

مادر واقعا نقش بسزایی داره در زندگی من

سکوت و کم حرفی من برای خودم باید توی گنیس ثبت بشه

ادم های حسود کم نیستن...ادم های مهربون کم نیستن...ادم های باحال کم نیستن

چیزی که خیلی کمه .......

از گیجی و کم حوصلگی هم کاری نمیکنم

چرا اخه یهو همه چی  تغییر کرد؟

خیلی دیگه برای خودم مردی شدم که توانایی ام رو از دست دادم

من پشت بوم رو دوست دارم...خوردن قهوه..بد شدن حالم...گرفتن تپش قلب...رو دوست دارم...

من سکوت خودم با خودم رو دوست دارم

چون یاد میگیرم قدر ادم ها رو بدونم

من دیگه از ثمر بودن از عاطفه ی قلبی خارج شدم.....من شدم مردی که عصبی هست و نگران و منتظر

تنها دلیل ارامشم صدای مادرم هست☹☹☹☹

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 4:19
برچسب‌ها :