(:پرواز قاصدک های ذهن ثمر:)

تعرفه تبلیغات در سایت
به نام خدایی که رحیم است....یه لیوان قهوه تلخ تلخ تره یا یه لیوان اسپرسو؟شاید جواب اسپرسوباشه اما تلخی هردو ازاردهنده ان...زندگی من به تلخی زعفرونه گاهی....میخندم اما تلخ....گاهی هم به تلخی نعنا.....ازبیرون خوش اب و رنگ از درون تلخگاهی هم به تلخی قهوه ی تلخ....خوشبو اما تلخ و ازاروهندهوگاهی هم به تلخی بادام تلخ....فریب دهنده و پنهان..فقط وقتی ازش بچشی میفهمی
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت: 10:53
برچسب‌ها :
به نام خدای مهربان  رحیموقتی شروع کنی خمیده خمیده راه رفتن...یواش یواش خمیده ترمیشی...نفس کشیدن بع سختی میشه چون شکل قفسه سینه تغییر میکنهسعی میکنی نخوری زمین...اما بیشتراحتمال خوردن زمین داره...قدم هات تندتر میشون چون میترسی بیافتی و میخوای تعادلت روحفظ کنیواینگونه شد که من فهمیدم....زندگی من چندسال است که خمیده شده ...امروز فهمیدم که چرانفس کشیدن سخته
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت: 10:53
برچسب‌ها :
بسم الله الذی یحیی و یمیت....این موجود دوپا...خلیفه خدا کیست؟شایدکالبدشکافی و دیرن جسدیه ادم ایتقدرچیزوحشتناکی نیست...ولی من یه غم یه درد یه حس اینکه ادنی مگه چقررزنده است....توی کل وجودم رخنه کرده...یه روح سرگردون باشی و بدنت و تکه تکه کنن...خب داستان امروز اگر دل وجرات بود بخونیدوگرنه اصراری نیست نوشته ای است برای خالی کردن ذهن....ازقبل امار اینکه چقدر طول
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت: 10:53
برچسب‌ها :
بسم االله وباالله علی مله رسول اللهجالبترین قسمت سفرهای مشهد اینه که تا مدتها زیارت نامه بارها بارها توذهنم مرور میشه ☺ازفرودگاه شروع میکنیم....تک و تنها راهی بودیم با دانشگاه...فکرشم نمیکردم استیودنت های دیروزم توبخش همسفرهای خوب امروزم باشن...خیلی خووب بود...هرگونه مسخره بازی دریغ نکردیم...به محض رسیدن به هتل سریعا به حرم رفتم...هتل وحرم ۵تا ده دقیقه بیشتر فاصله نداشتن....هوا سرد نبود انچنان...زیارت و دعا...دلتنگی و گله و شکایت...یگ شنبه هم به همین منوال گذشت و حرم هتل برنامه اصلی من بود و اب پرتقال خوردن هم زنگهای تفریح....تنها خریدم هم زعفران بود که گرون ترین و مرغوبترین رو خریدیم...اما درجهت تشخیص کیفیت تادلمون خواست زعفران چشیدیم و خوردیم و از سردی مزاج جلوگیری کردیم😂تا شد دوشنبه....واقعه دوشنبه ظهر سرنماز به حدی بود که شاید اگر چندتا سکته میزدم جای تعجب نبود....داغون بودم...درضریح رو بسته بودند تا ۲۴ ساعت برای مرمت و تعمیر....رفتم کنارپرده ای که تنها راه ممکن بود به ضریح نشستم...وقتی به خادم مسول خودم رو معرفی کردم و گفتم که چقدر احتیاج دارم به دیدن اقا...تنها چیزی که گفت این بود....اگر مرد بودی میتونستی بیایی داخل چون همه مردن...نمیتونم اجازه بدم بیایی....داغون بودم...دست وپای جان نداشتن....یه صندلی گذاشتم و اون گوشه نشستم....نشستم...گریه میکردم....ازغصه ی مادرم گریه میکردم
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 0:48
برچسب‌ها :
به نام خدا اول ازهمه میخوام برم مشهد😍😍😍این نکته ازهمه مهمات مهمتربووود.... اما بعداز پوست وارد روان شدم بخشی که نصف بیماراش به خاطر خاطره ی دردناک گذشته که قابل بازگو برای کسی نبوده روانی شدن مریضها یاد میگیرن که چگونه جواب بدن تا زودتر مرخص بشن رزیدنت روان ......راجع به این یکی خدااااییی کشیکی که نه مهراکسترن قبدل بود نه پرستارا بهم احتیاج داشتن رو نگه داشت تازه میگه خانم دکتر منو میشناسه میدونه ادم گیری نیستم😐😐😐 خدااایی grandusity درجاتی ش دیده میشه ازپوست تا روااان اتفاق هااای افتاد که صدسال پیرترشدم صدسال افسرده تر و صدسال ....... چه کسی مقصراست؟چرا گناه یکی دامن همه رو میگیره؟چرا اخه اینجوری؟ خونه ۴طبقه ی ارم نشینی مسخره رو نمیخوااام....دلم فقط یه مکان برای خندیدن میخواد..نصف خنده هام توبیمازستان نصفش مال مامان..عادلانه است☺ تواین اوضاع نابه سامان چاق ترششدم...عصبی بودم...رفتم برای اولین بار دکتر تغذیه ....۱۲ کیلو اضافه وزن دار بودم و خبرنداشتم...رژیمش ....هیییی از همه نوع پروتیین ۱۲۰ گرم روز ۱۲۰ تا شب یگ قرص زیره و کرفس صبح و عصر...یه پودر که مزه خر میده نیم ساعت قبل غذا....و فقط ۲ واحد میوه ۱ واحد صبح تا ظهر ۱ واحد عصرونه...😐😐 خدایی من میوه خور شکلات خور ته دیگ خور عاشق صبحونه های مربایی فقط صبح ها دوتا گردو اخه؟اونم یه روز درمیوون؟ ۶ روز بیشتر تحمل نکردم و ......هیچی هم کم
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 22 دی 1396 ساعت: 18:20
برچسب‌ها :
هوالرئوف تا حالا شده بخوای یکی باشه بی پروا بی رودربایستی باهاش حرف بزنی؟بهش ازهمه مشکلاتت بگیبگی چقدر سختی کشیدی چقدر غمگینی؟باشه بهت زنگ بزنه بگه چرا خونه نشستی؟؟پاشوبریم بیرون؟ تا حالا شده؟و مطمئن باشی لزههیچ کدوم ازحرفات سواستفاده نمیکنه؟ اینروزا  دنبال همچین شخصی ام..دنبال کسی که کنارش ارامش بگیرم باهاش حرف بزنم درددل کنم هرچی بیشتر میگذره حرفهای نگفته ام بیشتر میشه؟ خیلی حس میکنم تنهام..خیلی بی احساس شدم...اتفاقات اطرافم منو ناامید کرده اززندگی....یادمهوقبلا هم گفتم دیگه حسی غم و درد و رنج برای کسی نمیکنم...دیگه به کسی اهمیت نمیدم ....دیگه برام مهم نیست بهم بگن بخش رو بیافتی کشیک اضافه بخوری...یا هرچیز دیگه ای....برام فقط همین مهمه...یکی که همه چیز رو بهش بگم...به خدا بگم؟تاحالا خیلی امتحان کردم...گفتنش نه فایده ای داره نه چیزب فقط یه حس توقع بی پاسخ میاره که چرا پس درست نشد؟ چرا هیچی فرق نکرد؟وحتی دیدم گاهی اوقات اوضاع بدترهم شده .... حس اینکه دلم نمیخواد نه زنده بمونم نه بمیرم...چون توی مردنم برای عزیزانم غم و توی زنده بودنم سودی نیست.... حس میکنم دلم کمی فقط ارامش میخواد....ارامشی که مدتهاست نچشیده ام....طعمش رو اخرین بار توی ذهنم نگه داشتم.... کی میشه بهش برسم؟ شادیهای زندگی ام کوچکن....به همین یه ذره ها راضی ام.....☹
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 22 دی 1396 ساعت: 18:20
برچسب‌ها :
هوالحق زندگی ادمها به سه دسته تقسیم میشه دسته اول:اونایی که سرنوشت پذیرن دسته دوم:اونایی که جنگجو هستن دسته سوم :اونایی که نه جنگجو میشع نام گذاشت نه پذیرش سرنوشت دسته اول  دوم قابلیت توضیح ندارن و خیلی واضح میگه چه گونه از ادمها رو توی خودشون نهفتن اما دسته سوم: توی هوای سرد پاییزی جوانی سیگار بر لب کف خیابانی سرد ازجنس سنگ بساطی پهن کرده بود....توی بساطش گردن بند هایی به چشم میخورد که شاید دختری یا پسری خوشش بیاد و بخره اما نگاه بی تفاوت ادمها از سرمای هوا سوزناکتر بود ایا این مرد سرنوشتش رو پذیرفته بود یا جنگنجو بود؟ اگر سرنوشتش فقر بود پس داره میجنگه که ازش رهایی پیدادکنه اگر میجنگه چرا ساکت سیگاری بر لب گوشه ی پیاده رو نشسته؟ مثال دیگر خانواده ای بزرگ داشت میپاشید..شاید هم پاشیده بود..بقایایی ازش نمونده بود نه عشق نه محبت نه دلسوزی نه درک و شعور پدر خانواده اشتباهاتش رو نپذیرفته بود مادر خانواده از این وضع ناراضی بود..افسرده بود..پدرخانواده رو دوست نداشت بعید میدانم پدر خانواده از اول هم مادر خانواده رو دوست داشت فرزندان خانواده هرکدام مدلی بودن:بی خیال...باخیال عصبی و افسرده.... همه برای شادی خودشون میجنگیدن...اما هیچ کدام شاد نبودن...غم سایه ای عظیم انداخته بود....نمیدانم فرزندانی که از این خانواده وارد جامعه میشون در اینده چگونه خواهند بود و یا اکنون اما میدانم هم سرنوشت غم
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 7:19
برچسب‌ها :
به نام خدای بی همتا روز موعود اومد.....روزهای سخت بخش ها تموم شدن وارد کاردیو که شدم دنیای جدید ی بود...عجیب...شاید سرجمع از کل بخش کمتر از ۱۵ روز در بخش بودم...به سفر کربلا رفتم اولین سفر...رفتن بی برنامه...بی توقع... تموم شد سفرنامه کربلا در دست بررسی است به زودی منتشر میشود😎 وارد پووست شدیم دغدغه ها فرق داره تو کاردیو مریض میجنگید زنده بمونه توی پوست میجنگه زیبا بمونه کشیک های سبک و عجیبی تو کاردیو دادم.....نه مریض اومد و نه رفت تو کاردیو فهمیدم نوار قلب ساده پیچیده است...دکتر بودن رو کاردیو میچشی توی پوست وارد بخش شدم صبح مریضی به رحمت ایزدی پیوست شاید اشتباه کردم داشت برمیگشت بهش گفتم برگردی میتونی این وضعو تحمل کنی؟ خوب میشی؟ چقدر میخوای بجنگی؟ دنیا چی داره که بجنگی؟برو راحت شو از سوختگی صد در صد و عفونت ها و دستگاهیی باهاش نفس میکشی.... رفت....قلب درد چیخ؟ این که به روح بیدار مریض بگی بزو‌نجنگ خودتو خسته نکن دنیا هیچی نداره ادامه کشیک پوست بیکار بودم رفتم اسکرین مریض دیدم درمان کزدم  پزشکی واقعاااا سخته اما یه لذت داره لذت استفاده علم در خوب کردن حال مریض و یا نجات یه مریض از وضعیت خطرناک فقط این قسمت شو خیلی دوست دارم بقیه اش افتضاحه یه کشیک پوست تموم شد..... گندترین بخشش خالی کردن اب زگیل مریض😐 بود...حس کردم برم استعفانامه مو بدم فعلا
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 7:19
برچسب‌ها :
به نام خدایی که از نهان اگاه است همچنان کشیک های خسته کننده میدم..کشیک هایی که فنه فایده ای دارن نه اموزشی روماتو رو دوست داشتم...پرستاراش مهربون بودن...استاد خوب بودن...ماه محرم دهه اول بود....روضه رفتن ها و شب های ترسناک برگشتن رو دوست داشتم به سفر
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 4:08
برچسب‌ها :
به نام خدایی که هر انچه در زمین است اوست مالک انها و خالقشان هوا نه گرم بود نه سرد..باد میومد ...لابه لای برگها دور میزد و می اومد پیش گلها...کنسرت بزرگی برپا کرده بود....گروه کر بسیار شادمان بودن و خیلی سرو صدا میکردن...گلها کم کم رو به پژمردگی رفته
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 4:08
برچسب‌ها :