Weggehen در ادامه، هر آنچه باید درباره «Weggehen» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. HalloHeutzutage bin ich sehr sehr traurigIch weiß nicht warumAber ich möchte ge mit ihnen sprechenIch beschwere mich über allesJetz vermisse ich selbstIch habe keine Idea zu machenIch vorstelle mir in einer neue SituationManc...
ادامه مطلبهمیشه دیر است در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «همیشه دیر است» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. به نام خدای مسجدالحرامبه نام خدایی که سرمو گذاشتم روی سنگ کعبه اش دلم فروریخت.....خانم ۶۰ساله ای که نمیتونه هیچی بخوره و هرغذایی رو باید پرهیز کنه تا درد اذیتش نکنه....خانم ۵۰ساله ای که سرطان سینه میگی...
ادامه مطلبروز سخت در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «روز سخت» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. به نام خالق هستی نمیدونم امروز روز سختی هست یا نه شروع هست یا پایان ولی سختترین بخش آن توافق بود _-_-_-_-_-_-_'_-__'_'_'_'_ باثنا رفتیم کوه باباکوهی The father of mountain اونجا climbing کردیم _-_-_-_-_-_-_-__- یه برگر فروشی نو...
ادامه مطلبدندان اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «دندان» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. به نام خدا خواب بود خداروشکر خواب بود خواب عجیبی بود خواب دیدم رفتم دندون پزشکی باتک تک جزئیات یادمه یکی از اتندهای دانشگاه شیراز بود اقاهه و بهم گفت بیا برات درستش کنم خوابیدم روی یونیت دندون پزشکی بعد که بلند شدم دیدم دن...
ادامه مطلبرنگ این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «رنگ» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. به نام خداسلامداشتم یه سریال کره ای به نام beyond the Bar میدیدم داخل سریال مردی بود که فکر میکرد عشق میان انها کمرنگ شده فکرمیکرد باید خیانت کنهبعد یه روز اومد بگه بیا طلاق بگیریم زنش بهش گفت زوال عقل گرفته توی 45سالگیب...
ادامه مطلبدوشنبه در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «دوشنبه» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. مارسیدیمویزای یه ماهه گرفتمجاگرفتیمدوره جای خالی تاریخ ۲۶ ژانویه دارهقرارشد حضوری بریم بگیم مانت نداشتیمخوبیم خداروشکرشماخوبید؟به بقیه بگو اینجافعالهبه اسدالله بگید پول یادش نرههیچ کدوم ازاپ های ایرانی فقط با ردمینگ ۳میلیونی همرل...
ادامه مطلبدوشنبه ۲ در این گزارش به بررسی کامل «دوشنبه ۲» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. مارسیدیم۲۱ریال دادم ویزای یع ماههبعدزنگ نیرومندزدیمتحویل نگرفت خیلی اولش ولی هاستل نزدیک مبیله داشت میگفت بریمکه دوتااقای ایرانی فضول اومدت یه هاستل پشت بهجه بهمون معرفی کردندمرتبه خوبعملافه نودادن بهمون گفتیم ملا...
ادامه مطلبمارسیدیمویزای یه ماهه گرفتمجاگرفتیمدوره جای خالی تاریخ ۲۶ ژانویه دارهقرارشد حضوری بریم بگیم مانت نداشتیمخوبیم خداروشکرشماخوبید؟به بقیه بگو اینجافعالهبه اسدالله بگید پول یادش نرههیچ کدوم ازاپ های ایرانی فقط با ردمینگ ۳میلیونی همرله اول کارمیکنه...
ادامه مطلبمارسیدیم۲۱ریال دادم ویزای یع ماههبعدزنگ نیرومندزدیمتحویل نگرفت خیلی اولش ولی هاستل نزدیک مبیله داشت میگفت بریمکه دوتااقای ایرانی فضول اومدت یه هاستل پشت بهجه بهمون معرفی کردندمرتبه خوبعملافه نودادن بهمون گفتیم ملافه بو میدهوایستادصبحونه خریدیمرفینم بامامان کوکو ساندویچ مرغ کنتاکی خوردیمو مامان خابش بردازعلی و ازثنا بهم بگید بهش بگمابجی خوبی؟سلامتی؟به علی هم بگو بیاد اینجا بخونه کاری باشه بگهمحمد خوبی؟من خوبم عزیزپهاستل یک ماهه ۱۳۰ریالراستی سوادی انگار از موچ تا سوادی محل کارم ۲۵دقیقه راهه. دورنی...
ادامه مطلببه نام خالق هستی نمیدونم امروز روز سختی هست یا نه شروع هست یا پایان ولی سختترین بخش آن توافق بود _-_-_-_-_-_-_'_-__'_'_'_'_ باثنا رفتیم کوه باباکوهی The father of mountain اونجا climbing کردیم _-_-_-_-_-_-_-__- یه برگر فروشی نوستالژی پل حر مخل به دنیا اومدن من بود اونروز به مامان گفتم بیا یه روز اینجا سفارش بدیم ببینیم چه مزه ای هست بعد کوه حاجی رفته بود خریده بود وخوردیم _-_-_-_-_-_-_-__-_-_-_--_'_ الحمدالله دلال مرد خوبی در اومد شرکت معتبر بود بازم ادم...
ادامه مطلببه نام خدا خواب بود خداروشکر خواب بود خواب عجیبی بود خواب دیدم رفتم دندون پزشکی باتک تک جزئیات یادمه یکی از اتندهای دانشگاه شیراز بود اقاهه و بهم گفت بیا برات درستش کنم خوابیدم روی یونیت دندون پزشکی بعد که بلند شدم دیدم دندانی کشیده شده افتاده اون گوشه دندان سالم بود میگفت بتراشیش ازداخل خراب است بعد کلی غصه خورردم گریه کردم گفت حالا نگران نباش میخای باچسب بچسبونمش؟گفتم مسخره ام کردی؟ازت شکایت میکنم باید هزینه ایمپلنت بدی یه جای دیگر دندان نصفه شکسته رو...
ادامه مطلببه نام خداسلامداشتم یه سریال کره ای به نام beyond the Bar میدیدم داخل سریال مردی بود که فکر میکرد عشق میان انها کمرنگ شده فکرمیکرد باید خیانت کنهبعد یه روز اومد بگه بیا طلاق بگیریم زنش بهش گفت زوال عقل گرفته توی 45سالگیبه خاطر زوال عقل زنش هرروز زنش برمیگشت عقب و عقب برمیگشت به روزهای اول آشناییشون و همون شورو شوق عشق و جوانیمرد حرف قشنگی زد:گفت عشق مثل رنگین کمون میمونه هررنگش مرتبط با دوره های مختلف عشق هستاصل دیالوگ اینه:"وقتی توی زمان باهم سفر میکردیم به یه چیز پی بردم عشق مثل یه رنگین کمون...
ادامه مطلببه نام خداگاهی اوقات فکر میکنم اگر برگردم عقب اگر ۱۰سال پیش بود و میدونستم الان کدام نقطه ایستادم چیکارمیکردم؟شاید از به وجود اومدن خیلی از اتفاقات جلوگیری میکردمیا با امادگی کاملتر میجنگیدمشاید اگر میدونستم هیچ وقت زندگی مو تعریف نمیکردمزندگی سخت پرازفرازو نشیباگر میدونستم یادمیگرفتم نقاط ضعفم رو برای خودم نگاه دارمو نقاط قوتم رو در سکوت تقویت کنماگر میدونستم بهترزندگی میکردماگر میدونستم سکوت میکرردم کمتر حرف میزدماگرمیدونستم بهتر سرمایه گذاری میکردماشتباه پشت اشتباه انجام دادمالان دنبال راه حل هستمو این راه حل بهترین تصمیم چیه؟پ.ن:1میدونستی سو تفاهم در ذهن مثل موریانه میمونه و ذهن ادم رو میخوره و تخریب. میکنهپ.ن:2خشم وکینه اتش خاموشی هستند که با یه وزش میتونن یه باغی رو اتیش بزنن....تنهارا...
ادامه مطلببه نام خداتوی معامله باید برای خودت حدضررت له سرمایه ای که داری تعیین کنیتوی بازی پوکر هم همینطوراگر این حدضرررو رعایت نکنی همه سرمایه ات رو نه تنها ازدست میدیبلکه زیر بدهی و قرض میمونیتصمیم های زندگی همینهحدضرر ما چیه؟زمان؟عمر؟پول؟سلامتیکاش توی هرکاری هر مرحله از زندگیمون این حدضررو مشخص میکردیمکااااش بخوانید...
ادامه مطلببه نام چه کسی باید سخن گفت؟جادهازفشارزیاد رفتم جادهشروع سختی داشتم جاده بوشهر.تا نزدیکای دشت ارژن رفتم برگشتمترسیده بودموکلی ادرنالین ترشح کردمارلمترشدم...خشمم....خودم......_________________________چندروزی است یا چندماهی است فشار کار اونقدر سنگینه که نمیدونم بایدچیکارکنمچندروزی است یا چندماهی است که از بار روی شونه های خمیده ام خسته امچندروزی است یا چندماهی میشه که لبخندهای مثنوعیم رنگ دیگری گرفنهچندروزی یا چندماهی هست که سفرنرفته ام.چندروزی است یا چندماهی است که غصه دارمچندروزی است یا چتدماهی است که استرس دارمچندروزی است یا چندماهی است که حتی آب خوش نخوردم نان خوش نخوردم چندروزی است یا چندماهی میشه که دلتنگ آرامشمچندروزی است یا چندماهی است که غصه دارمچندروزی است یا چندماهی است که به فکر پری...
ادامه مطلببه نام اوتوی تکنیک اسب سیاه یه اصل رو تاکید داره:کاری که دوست داری بکن.....ریسک کن.....نترس.....توی کتاب تفکر نامطمئن داره میگه سعی کن ازیه اصول و روش برای پیروزی استفاده نکنی و هربارتوی هردست بازی پوکر روشت رو با توجه به شرایط تغییر بدیتوی کتاب زندگینامه ایلان ماسک میگه ریسک کن ازافراد باتجربه استفاده کن...وقتت رو هدر نده....به نظرم باید توی کتاب خودم الگویی جدید ترسیم کنم..........الگویی که منحصربه ثمری باشه....--------------------______------->____________________________________________میدونی داشتم فکر میکردم خیلی خوبه یه مکان امنی داشته باشی که مطمئن باشی توی چندماهه اخیرهیچ کس جزخودت سرنزدیواینکه کمی راحت میتونی این حرفاروبزنیبازهم نمیشه هرچیزی رو گفتهرحرفی رو زدچون خطرناکهوچون ترسناکه...
ادامه مطلببه نام خداحدود دوماه پیش بود یکی از بیمارهایی که لک صورت ش رو داشتم درمان میکردماومد گفت وااای لکم بیشترشدهلیزر کنگفتم نمیشهگفتم درمان داروییهگفت نههههه ول کرد رفتیه ماه پیش روز تولد عزیزترین شخص زندگیم گفتن ییا نظام پزشکیشکایت شدهماهم زنگ بزن به این و آن از ۸صبح زدیم بیرونتا ۲ظهر جوابیه رو اماده کردیمو ۲ونیم جلسه باایشان بووجمعا مبلغی ۴تومنی پرداخت کرده بود وادعای ۱۵تومنی داشت و هزینه ی هرماهش راهم بنده بدهم....نظام پزشکی چجور جاییه؟یه چندنفر ریش سفید نشستن صلح برقرار کنناما نگفتن خانوم فرقی نکردی......گفتند بهش برو دادگاه این ازدست ما خارجه.....خانم رفت دادگاه و برای ما ابلاغیه امدکارشناس گویا عکسهای قبل را ندیده بوددید........مارا ترساند اما فقط بهش یه چیزی گفتم و دیگر چیزی نگفت:پرسیدم من...
ادامه مطلببه نام اوچرااینروزا. دلم میخاد بیام وبلاگ و بنویسم رونمیدونمازکجاشروع کنم ونمیدونمامروز یک شنبه استاول ازهمه یادبگیریم کارهای روزانه مونو بنویسیممثل من ساعت ۵ عصر یادت نیافته صبح وبیناردعوت بودیو وقتی نوبتهارو پشت سرهم بچینی دیگه برات مهم نیست یه مریض بیادیانهتوتعطیل میکنی و میریشنبهازدرد صبحگاهی و دریافت گل مورد علااقه ام و دارو و.....تاشبش توی پرشدت ترین درد و بدترین مریضی گذشتنکته مثبتش استراحت مطلق بودنم بود و کنسل کردن نوبتهانکته منفیش درد و سوزن زدن به خودم و درد و درد بودجمعهاتاقم رو مرتب کردم....گردگیری کامل....نظم کامل....عصرش کلی کیک و شکلات خوردمو شبش خابیدمنکته مثبت اتاقم بودواینکع دلارهای جدیدم همشون شمارههای پشت سرهم بودند...
ادامه مطلبسلام سلامبه نام اوسه شنبه رفتم کتابفروشی و ساعتها کتاب خوندم......کتاب بده وبستان رو نپسندیدم درحالی که کتابی منطقی بود باید بخانیمش....وکتاب دید اقتصادی جالب بود......منطق شکل گیری و پیشرفت یه اقتصاد......که کاش درزمانی زودتر خواتده بودمکتاب گرگ وال استریت رو توی برنامه ای گذاشتموکتاب تفکر نامطمئن.....بازهم برنامه های زیادی دارم.....میخام کلی کتاب بخانمکلی کلی چیز یاد بگیرمزندگی قماراست.....درهردست و هرمرحله باید تصمیم بگیریم....در طول یک بازی پوکر ۳۰دست باید بازی کرد و یک دست بازی دوددقیقه طول میکشد و ساعتها بازی میکنیم و درهردست ۱۰۰بارباید تصمیم گرفت....اگر بازیکن بیشتراز حالت عادی زمان (۷۰ثانیه) ببرد تا تصمیم بگیرد حذف میشود......ارزش هرتصمیم زیاد است.....درحدسه خانه سه خابه....درنتیجه ب...
ادامه مطلبسلام سلامبه نام اواول امروز رفتم ارشیو از ۱۳۹۲ بود تا ......البته من وبلاگ نویسی رواز سال ۹۰ شروع کردم و پستهای قبلی تر رو حذف کرده اند ...بعدگفتم خدایا چقدر من خدایی بودم.....دیدگاه پله پله تا ملاقات خدا رو داشتمبعدگفتم خوب شد تغییر کردم.....بعداومدم جلوتر دیدم یه سالهایی هیچی ننوشتمبعددیدم سال ۹۴ از سختی ها نوشتم مخصوصا ۲۲بهمن ۹۴نوشته های قدیمی ام درسته مضمون مذهبی دارند ولی قدرت متن بالاستاما ........ثنا داشت اتاقش رو مرتب میکرد سه فقره لبلس بافت رو داد به مادرکاملا نوی نوانگاه مادر اینهارا به پایین بردمنم رفتم پایین.چیزی بخورم و سریاای ببینمساعت ۱۰شب شد و حاجی تهران بودموقعی که خواستم اشغالها رو بذارم دم درلباسم نازک بود و هوا سردیوی ازاون سه باافت رو رنگ بنفشی داشت پوشیدمآمدن رنگش به صو...
ادامه مطلب