گنج ی که هرگز باز نمیشود...

تعرفه تبلیغات در سایت
بسم الله الذی هو علی کل شی قدیر 

قاصدک ها را دوست داشت.....برایش یادآور خاطره های خوب بود...با پرواز هر پر قاصدک ,خاطره های بد میرفتند و خاطره های خوب می آمدن....... 

بازی توی پارک و توپ بازی های کودکانه....خنده ها...مسابقه بر سر چیدن قاصدک ها..... 

اما یهو همه چیز تار وتیره شد....قاصدک ها دیگه پرواز نمیکردن.....همه گی عزادار شدن...عزادار دلی که شکسته شد..... 

به جای پوشیدن لباس مشکی..به جای سوگواری.....غم قدرت شان را گرفت.....قدرت شاد کردن دل 

غم قدرتی دارد لایتناهی......میتواند بسوزاند....بمیراند..... 

میان دوسرغم و شادی یک نخ بیشتر نیست.....هرکدام بسوزد شعله هایش ان یکی را نیز می بلعد.... 

هیچ یک تمام نمی شوند....هردوباهم در یک جا نمیگنجند.....کلید گنج شادی,دیدن غم است.... 

اما سنگینی بار تحمل غم؛فرصت گشودن گنج را میدهد؟؟؟؟؟

نویسنده : بازدید : 10 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 1:35
برچسب‌ها :