ترس

ساخت وبلاگ
به نام خدااایی که هست.... بخش گوش و حلق و بینی تمام شد با کشیک های عجیب و غریب ۲۴ ساعته اتف
به نام خدااایی که هست....

بخش گوش و حلق و بینی تمام شد با کشیک های عجیب و غریب ۲۴ ساعته اتفاقات که فقط ۲۱ ساعت تمام سرپا باشی و بدویی و تلاش کنی و هرکشیکی همراهی داشته باشه با یک کیلو کاهش وزن....

اینجا کشیکهاش ادم های مختلف زیااادی اشنا شدم مخصوصا شبها...وبهترین جمله ای که شنیدم این بود:به رزیدنت یک بیماری که شب با خون دماغ اومده بود و من خیلی غمگین بودم اما سعی میکردم بخندم..(که هرچی بیشترناراحتم بیشترمیخندم..)دوباره صبح اومد و اخرش گفت:این خانم دکتر اخلاقش و رفتارش ملکوتی است😍😍😍....و بدترین جمله ای که شنیدم از همراه مریضی بود که زده بود صورت زنشو پاره کرده بود و برای یه معاینه ووبرررسی با دستکشی که جلوی خووش عوض کرده بودم گفت که من(اون مردک) بیشتراز بعضی چیزا میفهمم و دررابطه با استریلتی و...که نفهم بود و نمیدونست که دستگش بخیه فرق داره.....و مریض های عجیب طلبکار ی که ......یا اون پزشک عمومی خوشتیپ و خوشگلی که نصفه شب اومد و میترسیدم براش دارو تجویز کنم😄😄....یا اون استادی که قبل از اینکه دفترچه اش رو بنویسم بهش گفتم صبح ساعت ۸ حضورغیاب مبکنی؟؟؟؟؟؟؟اگراینطوره نوع دارد فزق داره😄😄😄یا اون دوتا پسرنوجووون ی که برای جااندازی بینی اومده بودن اینقدر خوب براش چسب زدم کخ تا عمر داره یادش نره....هی برای من محرم ونامحرم میکرد یه ذره فسقل....یا اون مرد مستی که بی حس نمیشد هرچی میزدم‌و دردناک بخیه شد....و من و یکی از پسرا سرش باهم کلی بحث کردیم کی بزنه...اخرش سه تفر بخیه اش کردن....یا تجویزهای عجیب غریب نصفه شب من که فقط دعا گردم خدا خوبشون کنه😄😄😄😁😁

خب چرا اخه این ساعت میاایین؟واقعا گه

یا اوناایی که خارماهی...حبه سیر....استخوان پای مرغ و....توی حلقشون گیر کرده بود و طلبکار هم بود اون حبه سیری یه.....

و خیلی چیزهای دیگه که.......مادرجان نذاشتن هیچ کشیک اینجارو باوجود له شدگی تمام وکمال اوتی بدم و همه رو خودم موندم.....مثل یه ثمرقوی

وتهش هم یه عالمه جیز یاد گرفتم......

شناختن

توی این یه ماه دوست رو از دوست شناختم....واینکه یادگرفتم که هراتفاقی می افته شاید عکس العمل عمل منه.....توی گذشته حتی توی ۳ سال گذشته...یا چندشال گذشته....چون بدی کسی درحق من که حرفش دلم رو ازاردداد به خودش به جایی بازگشت....

اما یه سوال برام پیش اومد:این همه سختی و رنج و اتفاق هایی که می افته بازخورد کدارم بدی های من درگذشته است؟

دقیقا کدام؟

......

دست به خرابکاری

اون هفته گلدان مورد علاقه مادر با قدمتی بالای ۱۲ سال را شکستم.....سه روز بعد لیوان مورد علاقه کافی شاپی خونه که قدمتی ۷ ساله داشت رو شکستم.....و دیروز جاروبرقی که قدمتی به سن علی داشت و اصل اصل بود رو سوزاندم باجرقه های اتشین....فکرکنم با این وضع پیش میرم تا اطلاع ثانوی سوار هواپیما نشم چون ممکنه سقوط کنه .....

سه رخداد رخداده....اما امیدوارم بیشتراز سه تا نشه و پول کشتن گوسپند ندارم😐

رژیم

کمی تا قسمتی ابری به سمتی بارانی ضعیف شدم....دست وپایم جان ندارن....له له ام.....ولی خب لاغرشدم😋😋نکته مثبتش اینه که میوه ها خراب میشون....مادر مرا جزو سهمیه روزانه ناهارحساب نمیکند....و همه چیزهای خوشمزه باقی مانده ان .....تمام نمیشوند...به همین برکت رژیم است که کپک ها دارن چاق تر میشوند😂😂

وترازو دیگر به من عدددی نشان نمیدهد.😄😄....ولی وزن بقیه رو حساب میکند...

تلاطم

از ارامش ....ازطوفان...از خشکی...از باران....ازهمه میترسم.....هیچ کدام ذهن مرا ارام نمیکنند...گاهی حس میکنم بین گذشته...حال....اینده گیر کرده ام..از حالدو اینده میترسم...ازگذشته میرنجم....راه حل چیست؟؟؟؟؟

پ.ن:هیچ دوادم شبیه هم نیستن و بعضی ادم ها خیلی خیلی مغرورن...حواسمون بهشون باشه....چون نشون میدن مغرورن..قوی ان اما نیستن...فقط از طرد شدن میترسن....ازدست دادن می

 

واینکه دراخر از حنانه جوووون بابت پیاااام های قشنگت بسیااااار بسیاااار ممنونم...😍😍😍😊😊😊مرسی که هستی😎

 

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 17:13

close
تبلیغات در اینترنت