دوگانگی

ساخت وبلاگ
به نام خداااوندی که دانا و شنواست خب ازبخش رادیو که بچه منظمی بودیم و از منظمی چیزی عایدمون
به نام خداااوندی که دانا و شنواست

خب ازبخش رادیو که بچه منظمی بودیم و از منظمی چیزی عایدمون نشد به سراغ بهداشت رفتیم....ازاخر فروردین شروع شد....بهداشت هم نفهمیدم کدام استاداومد‌...کدام رفت...کی بوود...چیشد....وارد بیهوشی شدیم..بیهوشی به نوبه خودش وقت تلف کننده ترین بخش بود البته بهداشت رکورد زده بود ولی بیهوشی یه خوبی داشت...عمل های مختلف دیدم....تجربه های جالب....ادم ها.....

وارد بخش چشم شدیم....چشم اتاق های عمل جذابی داشت...ولی خود جونیورها جذابیت بخش رو پشت نفرتی پنهان کردن و ازروز اول بنا به اذیت کردن گذاشتن....من همچنان چشم رو دوست داشتم......ادمها ازدرد کوچک این عضو که مهم ترینه....راه اصلی ارتباطه.....راه دیدن روح ادمهاست هم میترسن...من هم میترسم...من خودم از گل مژه ای میترسم.....افتادن شی یی درچشم....ترس دراوردنش...سوزش....خارش....اذیتههااااا....همش همه و همه ازاردهنده هستن برای افراد.....

واما چه چیزی باعث شد من این پست رو بذارم؟

تفکر...تعقل....نگرانی....تفاوت.....اختلاف.....نمیدونم....اشتباه وودرست رو چندوقتی ست که نمیتونم تشخیص بدهم؟دست راست پای چپ؟اصلا من خودم چی میخوام؟ایا این همه سکوت...عدم اعتراض .....یا مراعات کردن ...درست است؟؟؟

چه چیزی درست لست؟غلط است؟ّ

ای کاش میدانستم بلیط کدام ایستگاه رو اشتباه خریدم؟؟؟؟

شاید حس عجیبی است که درعرض دوماه ونیم‌تمام اعتقاداتت رو زیرپا بذاری ولذت هایی رو بچشی که نمیدونی محرومیتش درست بوده یا نه؟؟؟

واقعا تاکجا میتونم پیش برم؟بارهاحس میکنم میشود جلو رفت؟یا بایدجایی جلوشو گرفت؟

ولی تاالان پشیمون نشدم....دلزده‌‌نشدم....فقط نگران تر شدم...ازاینده...ازسرنوشت....توی بازی شطرنج زندگی خودت با خودت مبارزه میکنی

وهربار نمیدونی بذاری کدوم طرف ببره؟؟؟؟

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 17:13

close
تبلیغات در اینترنت