داستان های کشیک ثمر

تعرفه تبلیغات در سایت
به نام خدایی که از نهان اگاه است

همچنان کشیک های خسته کننده میدم..کشیک هایی که ف

نه فایده ای دارن نه اموزشی

روماتو رو دوست داشتم...پرستاراش مهربون بودن...استاد خوب بودن...ماه محرم دهه اول بود....روضه رفتن ها و شب های ترسناک برگشتن رو دوست داشتم

به سفر رفتم....بعد سالها...سالهای زیادی بود که جایی نرفته بودم....

اوتی کشیک فروختم و حال دنیا رو بردم....ته ته همه اینا خستگی ها رو به درربردم

شد نیمه دوم نفرو

کشیک اول تا صبح بالای سر مریض بدحال بودم...اخراینتوبه شد و فرداش فوت شد...

کشیک اول خیلی ترسیده شدم...کشیک دوم خودم مریض تر از مریض های بخش بودم...جوری که پرستارا نذاشتن خیلی توی بخش بیام....تخت های خالی زیاد بودن و ۴ تا ادمیت کردم....شب خوابیدم اما فردا صبحش توانایی راه رفتنم نداشتم

کشیک سوم...بهتر ازاون دوتا نبود....له له شدم‌‌...دوروزه پادرد دارم و شب کشیک سردردی گرفتم که اورژانسی بخش برام دارو گرفت😐

وشب غش کردم..تا صبح..۴ تا ادمیت کردم و برای بقیه اش مقاومت کردم و مریض نگرفتم....

کشیک سومم مریض اکسپایر شد...بالای سرش بودم...توبخش بودم....استاد گفته بوددسی پی ار نشه....خیلی باخودم کلنجار رفتم اما واقعا امیدی بهش نبود..استیودنت های که بیخودی و اف شده بوده بودن هم بودن(نامبرده ها خیلی علاقه مند به بودن در بخش ها داشتن.....افشون میکردم ۴ ساعت بعد میرفتن😄😄😄)اونا گریه کردن...یادم به اولین اکسپایری که تو ریه دیدم افتاد...اشکهایی که ریختم‌‌‌...دردی که حس کردم....

ایندفعه دردشو حس کردم...اما اروم بودم....قوی بودن سخته

تو کشیک دوم روماتو ناهار و شام لاکچری بود ناهار دوتا ساندویچ عاالی ووشام کشیک بادمجون و سالاد ماکارونی و سمبوسه و .....

کشیک های بدی هم لاکچری تر شدن اما توی نفرو کشیک دوم ناهارم رو خورده بودن.

مامانی گفت بیارم گفتم نه...اش اورد با ۴ تا ساندویچ میکر😍

کشیک هارو شاید با غذاهای مامان فقط قابل تحمل باشن🙏

سخت تر سکوتیه که بقیه رو به اشتباه میندازه و نمیفهمن که خشم گاهی لطفه

هنوززتو مات و مبهوتی ه کشیک سومم....

و خسته ی این سه کشیک نفرو

اینجوری بیشتر حس طلبکاری دارم تا حس لطافت تو بیمارستان

نفرو خراست.....داخلی هم جذاب نبود😐

مونده کاردیو....

رزیدنتهای این ماه گل بودن مخصوصا نیمه دوم😍😍

من انتقام اندو رو دیروز گرفتم....

خسته ام....و دلم چیزی رو طلب میکنه که تا حالا نخواسته....

دلتنگم....خیلی زیااااد...خیلی حرف دارم....خیلی نگاهم لبانم پاهایم دستانم گوشهایم دلتنگ تک تک لحظات دیدار هستن...دیدار ی که دیگر در رویا هایم نیست...میترسم از دیدار....منتظرم...شوق دلتنگ و انتظار شوق خاصیه...

فردا جمعه است.....هفته پیش هم جمعه بود...هرددوروز م مثل‌ هم نیست...اما خسران بزرگی کرده ام تو زندگی و عمرم‌بیهوده میگذرد.....

۱۱ روز مانده تا بزرگ شدن....۲۹ روز مانده تا موعود

اتشالله

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 4:08
برچسب‌ها :