کابوس ها رویا

تعرفه تبلیغات در سایت
به نام خدایی که نامش شفا است 

چندروزی است که به بیمارستان میروم 

چندروزی است که از دکتر شدن بیزار هستم 

چندروزی است که ذهن خسته ام آرامش میخواهد 

چندروزی است که قلبم درد میکند 

چندروزی است از انتخاب این رشته غمگین هستم 

بخش ما اسان است و benign......expire نداشته است 

اما.... 

روی یک تخت ای سی یو یکی مرد!!!یکی که بعداز مرگش بقیه مریض ها گفتن بچه اش صداش میزد مامان بیا!!! 

روی تخت عادی یک مریض داره می میره چون رزیدنت رادیو اشتباه pneumocat زده!! 

روی دلم غم دلتنگی نشسته!!! 

نه به خونه مامان هرروز پیش هم خواب بودیم همیشه همه همدیگر را میدیدیم 

نه به خونه بابا که اصلا مامان نمی بینی!!نیازی نیست برای دستشویی رفتن از اتاق بیرون رفت 

یخچال نیست بری پاش بایستی 

تلویزیون نیست دور هم ببینیم 

خیلی یهو از هم دور شدیم 

از بیمارستان خسته هستم!!! 

از این همه مریضی خسته ام....دارم مریض میشم 

قلبم درد میکنه....دردش را فقط خودم میبینم!!! 

ای کاااااااااااااششششششش 

سختی پماد داشتیم برای زخم ها ی قلب.....برای غم قلب سرم میزدیم تا تقویت بشه 

برای همه چیز 

خسته ام..... 

میخوابم کابوس می بینم....رویا ها کابوس میشن...کابوس ها رویا.... 

از واقعیت دارم فرار میکنم 

توی خونه مامان آموختم!:اگر چیزی نباشه عشق باشه سختی ها را میشه تحمل کرد 

اینجا تنهایی سختی است سخت تر از اون خونه... 

از تیپ زدن....خوشگل بودن....خوش فیافه بودن خسته شدم  

با لباس چروک 

شلوار غیر ست 

کفش کثیف بیرون رفتن بهتره تا....!!! 

خستگی عظیمی است.... 

شب بخیر

نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 1:34
برچسب‌ها :